استاد مطهری و چالش فلسفه اسلامی

آیت الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد

چکیده:

۱-آنچه تحت عنوان «حکمت اسلامی» عنوان دارد مجموعه چند نظام فلسفی است ؛ مشاء، اشراق ومتعالیه . هرکدام از اینها درجای خود نظامی کاملا استوارند. یعنی ساختاری موزون وبه هم پیوسته دارند.

۲- درطول تاریخ اندیشه اسلامی هرکدام از این نظامها با نقدها وچالشها مواجه بوده اند. اما اغلب نقادیها کلامی واز موضع دفاع از دین وشریعت بوده است. مثلا می گفتند باور به عقول ازلی ویا قدمای سبعه ویا صفات ذاتی برای خدا ویا وحدت وجود با توحیدازیکسو وبا ظواهر شریعت از سوی دیگر در تعارض است .متقابلا فیلسوفان هم از خویشتن دفاع می کردند وحتی گاه توحید طرف مقابل رازیر سئوال می بردند .

۳- درزمان معاصر بسیاری از آن تنازعات مختومه شده وچندان مورد چون وچرا نیست ولا اقل دغدغه بشر امرور نمی باشد . طرح آنگونه مباحث اندکی کهنه ،عتیق وبه نظر افرادچون وچراکردن برای مسلمات ویا بی فایده محسوب می گردد. لذا حکمت اسلامی گوئی درحال حاضر درجا میزند وراکد وبدون کاربرد تلقی می گردد. ۴- اما بسیاری مسائل دیگرکه با زندگی این جهانی انسان در تماس می باشد ، مطرح شده است. مانند موضوع حقوق بشر ویا مسائل زیست محیطی واخلاقهای مضاف مانند اخلاق پزشکی. چنانچه این مسائل به یک نظام فلسفی عرضه گردد، هرچند طرح آن مسائل چندان سابقه دیرین ندارد ، بایدنظام فلسفی بتواند اعلام نظر نماید. استاد شهید مرتضی مطهری درزمان خود برآن بود تا حکمت اسلامی راازانزوا و رکود به درآورد وبا عرضه اینگونه مسائل نظام های فلسفی اسلامی را به چالش بکشد. حکمت اسلامی با درگیر شدن وتجزیه وتحلیل آن مسائل حیات مجدد یابد وبرسر سفره زندگی روزمره بشری قرارگیرد.  

پرسش و پاسخ: