شناسه متن : 914
1392/7/8 - 13:15 2013-09-30 13:15:00
دیدگاه شهید مطهری درباره خودباختگی در مقابل غرب

حکایت ما، حکایت مسجد مهمان کش است

کتاب «آینده انقلاب اسلامی» شامل سخنرانی ها و مصاحبه های استاد شهید مطهری است که در فاصله زمانی پیروزی انقلاب اسلامی تا شهادت ایشان انجام شده است.  اکثر مطالب این کتاب محصول سخنرانی های ایشان در زمان اوج نهضت اسلامی است و از تازگی و طراوت خاصی برخوردار می باشد.
    
بحث بلوک غرب و شرق در دوره پیروزی انقلاب اسلامی، بحث داغی بود که بیشتر اندیشمندان شرق در مورد تعامل یا مبارزه با غرب به اظهار نظر می پرداختند. حالا بعد از گذشت حدود 35 سال از آغاز انقلاب بازخوانی بخشی از سخنان شهید مطهری از این کتاب در مورد مواجهه با غرب خالی از لطف نیست.

****

زدودن خودباختگى در مقابل غرب
عمده این است که این نهضت [انقلاب اسلامی] توانست یک موفقیت بسیار بزرگ کسب کند و آن این است که خودباختگى در مقابل غرب به معناى اعم (یعنى بلوک غرب و بلوک شرق) را از ملت ما مى گیرد و به ملت ما مى گوید تو خودت یک مکتب و یک فکر مستقل دارى، تو خودت مى توانى روى پاى خودت بایستى، تو یک هویت و منش دیگرى دارى.

از نظر علماى جامعه شناسى این مطلب ثابت شده که همین طور که یک فرد روح دارد یک جامعه هم روح دارد، هر جامعه اى که داراى فرهنگى هست فرهنگ آن جامعه روح آن جامعه را واقعا تشکیل مى دهد و اگر در نهضتى کسى بتواند روى آن روح جمعى انگشت بگذارد و آن روح را زنده کند تمام اندام جامعه را یک جا به حرکت در مى آورد.

دو سه قرن بود- مخصوصا در این صدساله اخیر که تلاقى غرب و شرق پیدا شده- که مردم مشرق زمین، مردم دنیاى اسلام، به طور کلى وقتى خودشان را در مقابل غربى ها مى دیدند احساس حقارت و کوچکى مى کردند. من در کتاب «نهضت هاى اسلامى» نوشته ام «سِر سید احمد خان هندى» در ابتدا یکى از سران نهضت اسلامى در هند بود و مردم را علیه انگلیسها تحریک مى کرد. یک کارى که شاید نقشه خود انگلیسها بود این بود که او را دعوت کردند- یا تحریک کردند، خلاصه وسایلش فراهم شد- یک سفر به اروپا رفت. وقتى که آن تمدن اروپا مخصوصا آن وضع انگلستان در اوایل قرن بیستم و آن تمدن عظیم و گسترده را دید آنچنان خودش را باخت که وقتى به هند برگشت تمام افکارش عوض شد، به مردم هند گفت که ما راهى نداریم الّا این که تحت قیمومت انگلستان براى همیشه باقى بمانیم، یعنى همان فکرى که تقى زاده ما پیدا کرده بود و گفت ایرانى اگر بخواهد به سعادت برسد باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگى شود، جسما روحا ظاهرا باطنا باید فرنگى شود. بر عکسِ سید جمال. خصوصیت سید جمال این است که با این که در صدسال پیش بوده با آن تقدمى که غرب در آن وقت داشت، وقتى که به آنجا رفت، برعکس به این فکر افتاد که باید ملت مشرق زمین را بیدار کرد و او را برانگیخت و به او شخصیت داد و غرب را در مقابل او تحقیر کرد. در مجله «عروة الوثقى» داستان مسجد مهمان کش را آورد و چه زیبا آورده است و چه داستان زیبایى است!

داستان مسجد مهمان کش
مثلى است که در مثنوى  آورده، مى گوید در یکى از شهرها مسجدى بود «1» که به «مسجد مهمان کش» معروف شده بود. مى دانید قدیمها مهمانخانه و مانند آن نبوده و اگر کسى وارد محلى مى شد و دوست و آشنایى نمى داشت مسجد را مسکن مى گزید. مسجدى بود که معروف شده بود که هر کس مى آید اینجا شب مى خوابد، صبح که مى روند، جنازه اش را بیرون مى آورند و کسى هم نمى دانست علت قضیه چیست. یک آدم غریبى آمد، رفت در آن مسجد بخوابد، مردم گفتند آنجا نرو، این مسجد نمى دانیم چگونه است که هر کس مى آید شب در اینجا مى خوابد صبح جنازه اش را بیرون مى آورند، زنده نمى ماند. گفت: من دیگر از زندگى بیزارم و از مرگ هم نمى ترسم، من مى روم. هر کار کردند گوش نکرد و رفت در آنجا خوابید.

ضمنا آدم شجاع و دلیرى بود. آن نیمه هاى شب که شد صداهاى هولناکى از اطراف این مسجد بلند شد: آى تو کى هستى که آمده اى اینجا؟ الان خفه ات مى کنیم، الان ریز ریزت مى کنیم؛ یک صداهاى مهیبى در آن تاریکى که زهره شیر مى ترکید. تا این صداها را شنید، این هم از جا بلند شد و گفت: تو کى هستى؟ صدایش را بلندتر کرد: هر که هستى بیا جلو، من از مرگ نمى ترسم، من دیگر از این زندگى بیزارم، بیا هر کارى مى خواهى بکنى بکن. شروع کرد فریادِ بلندتر کشیدن. یک مقدار که جلو رفت و فریاد کشید صداى مهیبى از داخل مسجد بلند شد، ناگهان دیوارها فرو ریخت و طلسمهایى که در آنجا بود شکست و گنجهایى که در آنجا مدفون بود پیش پاى آن آدم فرو ریخت. فردا صبح از آنجا با یک سلسله گنجها بیرون آمد.

سید جمال مى گوید غرب آن مسجد مهمان کش است. آدمهاى ضعیف که به اینجا بیایند خود را مى بازند و مى میرند. باید فریاد کشید و این طلسم دروغین را شکست، که خودش همین کار را کرد و مصداق آن آدم دلیر بود. در آن زمانى که مبارزه با انگلستان در دِماغ احدى نمى توانست خطور کند فریاد مبارزه با سیاست استعمارى انگلستان را بلند کرد و براى اولین بار این حالت خودباختگى را از مردم گرفت و روى خودِ اسلامى مردم تکیه کرد. براى تمام ملتهاى اسلامى یک منش، یک هویت و یک «من» قائل بود، یک «من» تحقیر شده، یک «من» مستَذَلّ، یک من پامال شده، یک منى که شرافت و کرامت خودش را فراموش کرده، تاریخ خودش را فراموش کرده. این «من» و «خود» ش را باید به یاد او آورد. این بود که به تاریخ صدر اسلام، به گذشته اسلام، به تمدن اسلامى در گذشته، به فرهنگ اسلامى در گذشته تکیه مى کرد، «خود» این ملت را به یادش مى آورد، به این ملت روحیه مى داد.

البته در آن زمان نمى توانست زیاد اثر خودش را ببخشد گو این که این بذر نتیجه داد. ما در بعضى کتابها و مقالات از افرادى که مطالعاتى روى دنیاى اسلام دارند- و اى کاش این مطالعات را مى توانستیم گسترش بدهیم- مى خوانیم که الان در تمام کشورهاى اسلامى نهضتهاى اسلامى بر اساس جستجوى هویت اسلامى وجود دارد، حتى در کشورهایى که ما در روزنامه ها کمتر اسمشان را مى بینیم. در اندونزى، فیلیپین، هندوستان و پاکستان وجود دارد؛ در تمام کشورهاى عربى نهضتهایى ماهیتا اسلامى یعنى بر اساس طرد کردن همه ارزشهاى غیراسلامى و تکیه بر ارزشهاى مستقل اسلامى وجود دارد. اکنون در همین جریان مصر و گرایش انور سادات به طرف غرب و در مقابل، گرایشهاى کمونیستى که در کشورهاى عربى وجود دارد که این دو همیشه عصاى یکدیگر هستند و یکدیگر را تکمیل مى کنند، مخصوصا بعد از پیروزى انقلاب ایران جنبش عظیمى در مصر در میان همه طبقات و بالخصوص طبقه روشنفکر و تحصیلکرده وجود دارد که در جستجوى هویت اسلامى و ارزش اسلامى خودشان هستند. آشنایى دارم که در آمریکاست، مى پرسید آیا این تظاهرات بسیار عظیم به نفع انقلاب ایران که در قاهره صورت مى گیرد در ایران منعکس مى شود؟ گفتم نه. تعجب مى کرد که چطور در ایران منعکس نمى شود. گفتم لابد رادیو تلویزیون این امکان را ندارد. مى گفت در خود آمریکا اینها را نشان مى دهند، عجیب تکان دهنده است.

اگر این نظریه درست باشد «2» که انقلاب ما یک انقلاب ماهیتا اسلامى است ولى به آن معنا که ذکر شد (نه یک انقلاب صرفا معنوى که انقلاب فقط براى نیایش و عبادت کردن است) یعنى یک انقلاب همه جانبه اسلامى است، یعنى روح این انقلاب را چه از جنبه مادى چه از جنبه آزادیخواهانه و چه از جنبه هاى دیگر، اسلام تشکیل مى دهد، در این صورت تداومش هم در آینده باید بر همین مبنا و اساس باشد یعنى همه ما باید کوشش کنیم آن را اسلامى کنیم ولى نه اسلامىِ یک جانبه.

اسلامى باشد نه مشترک و مؤتلِف، اسلامى باشد نه طبقاتى محض، اسلامى باشد نه آزادیخواهانه محض، اسلامى باشد نه فقط روحانى و معنوى محض. و اگر این گونه نیست و گونه دیگرى است، همان گونه دیگر را ادامه بدهیم. اگر مى گوییم نیمه اسلامى یا ثلث اسلامى است، به همان نیمه یا ثلث خودمان قانع باشیم، دیگر به آن نیمه یا دو قسمت دیگرش کارى نداشته باشیم.

_____________________________
پانویس ها:
(1). البته سید جمال اسم مسجد نبرده، گفته معبدى بود. خیال مى کنم که چون در اروپا این قصه را نشرمى داده نخواسته اسم مسجد بیاورد. مى گوید معبدى بود در نزدیکى شهر اصطخر. شاید در اصلِ قصه اى که قبل از مولوى هم بوده اسم مسجد نبوده؛ به هر حال قصه اى است قدیمى.
(2). «اگر» مى گویم چون ممکن است شما انتقاد داشته باشید، باید روى اینها بحث کنیم.
 
 
منبع: کتاب آینده انقلاب اسلامی، ص74-71
 
انتهای پیام

دیدگاه ها