شناسه متن : 2799
1394/6/28 - 08:33 2015-09-19 08:33:00
همه چيز علاج دارد غير از حوزه که بايد فکري براي آن کرد. فکرش را کرده‌ام و آن اين است که برويم قم دست به يک نوع تحول در خودمان بزنيم تا موجب تغييرات تدريجي در روش تدريس و ساختن طلاب مجهز به علوم اسلامي هماهنگ با نياز عصر و زمان گردد. شما هم بايد بياييد.

برنامه‌ای اساسی برای اصلاح حوزه

همه چيز علاج دارد غير از حوزه که بايد فکري براي آن کرد. فکرش را کرده‌ام و آن اين است که برويم قم دست به يک نوع تحول در خودمان بزنيم تا موجب تغييرات تدريجي در روش تدريس و ساختن طلاب مجهز به علوم اسلامي هماهنگ با نياز عصر و زمان گردد. شما هم بايد بياييد.

حجت‌­الاسلام علی دوانی: استاد شهيد در همان ايام، روزي مرا خواست و گفت: برادر، آقاي دوانی! رفقا سبک فکر خاص خود را دارند. نمی‌دانم و معلوم نيست کار اين نهضت به کجا بکشد. آقاي خمينی در نجف اشرف سخت تحت نظر است. ماندن ما در تهران بيهوده است. فکري کرده‌ام و می‌خواهم آن را با شما در ميان بگذارم. همه چيز علاج دارد غير از حوزه که بايد فکري براي آن کرد. فکرش را کرده‌ام و آن اين است که برويم قم دست به يک نوع تحول در خودمان بزنيم تا موجب تغييرات تدريجی در روش تدريس و ساختن طلاب مجهز به علوم اسلامي هماهنگ با نياز عصر و زمان گردد. شما هم بايد بياييد.

تعجب کردم و گفتم: آقاي مطهري! من از قم به تهران آمده‌ام، حالا برگردم قم؟ گفت: بله، می‌خواهم در قم راجع به اقتصاد اسلامي شاگرداني تربيت کنم و امروز نياز مبرمي به آنهاست، زيرا مکتب‌هاي مادی و کمونيستی، جوان‌ها را گمراه کرده‌اند و آنها را از منطق اسلام دور نگاه داشته‌اند. شما هم بياييد با هم کار کنيم.

شما در تاريخ اسلام و رجال و تراجم و شرح حال بزرگان مثل همين مفاخر اسلام که سال‌ها درباره‌­شان مطالعه کرده و مقاله و کتاب‌ها نوشته‌ای، براي شاگردانی که در اختيارت می‌گذاريم تدريس و کار کن، و من در مکاتب فلسفه جديد و اقتصاد اسلامی که اين روزها مسئله روز است و همه از آن صحبت می‌کنند. از اين راه می‌توانيم شاگردانی پرورش دهيم و آثاری به وجود آوريم که بتوانند در اين رشته‌ها ماهر شوند و مقاله و کتاب بنويسند؛ يعني آنچه داريم به ديگران منتقل کنيم. من فکرش را کرده‌ام، راه اين است. در اوضاع و شرايط امروز از من و شما اين گونه انتظارهاست و اين کارها برمی‌آيد نه کارهاي ديگر.

آقاي مفتح و باهنر هفته گذشته رفته‌اند کرج در باغي اجتماع کرده‌اند. عده‌اي جمع شده‌اند نام خود را «ساده‌­زیان» گذاشته‌اند، يعنی ما با سادگي زندگی می‌کنيم. در آن باغ آقای مفتح نماز جماعت خوانده و آقاي باهنر منبر رفته. صحبت هم اين بوده که بايد براي جلوگيری از آنها که اعتراض می‌کنند، ساده زندگی کنيم. مثل همين امروز که ناهار ما در اين باغ نان و آبگوشت است تا ديگر به ما ايراد نگيرند که رفاه طلبی از اسلام نيست. بعد استاد شهيد گفت: می‌خواهيم خود را گول بزنيم؟! ‌آنها که در باغ بوده‌اند، اغلب کار و بارشان خوب است و خانه و زندگي عالی دارند. حالا در برابر سيل اعتراض‌ها همين که نان و آبگوشت خوردند و نام خود را «ساده­‌زیان» گذاشتند، کار درست می‌شود؟! می‌خواهيم خودمان را گول بزنيم؟! بايد فکر اساسي کرد، پي‌­ريزی اصولی کنيم، دست به تحول بزنيم، آن هم بايد از حوزه شروع شود. جای آن هم قم است. هيچ کمکي به اسلام و نمايش عظمت و قدرت اسلام از اين بهتر نيست که مجهز به اسلحه روز يعنی منطق علمی و بازسازی مبانی علمی شويم، چيزي که جايش خالی است.

می‌گفت: تا وضع حوزه و دروس حوزه و راه و روش روحانيت اين است که حالا هست، کار نهضت ما به جايی نمی‌رسد، و اگر هم به جايی رسيد چون اساس، محکم نيست، فرو می‌ريزد و مانند نهضت سيدجمال­‌الدين و نهضت تنباکو و نهضت مشروطه شعله‌ای است که خاموش می‌شود. بايد پي­‌ريزی اساسی هماهنگ با مقتضيات زمان نمود. دشمنان اسلام از اين بيم دارند، نه شعار دادن و سروصدا راه انداختن که موجی است دير يا زود تمام می‌شود و بعد آرام می‌گيرد.

گفتم: آقاي مطهري! بسيار خوب، اين کار بودجه لازم دارد، ‌و من در اين فکرم که خانه و زندگی‌ام را چه کنم؟ استاد شهيد گفت: خانه‌ات را بگذار براي بچه‌ها. به عده‌ای گفته‌ام و از آنها براي اين کار،‌ تأمين مالي گرفته‌ام.

چند روز پس از فکر زياد قبول کردم. بنا شد خبر با ايشان باشد، ولي مدتي بعد حاج آقا مصطفي خميني فرزند دانشمند امام خميني به طرز مرموزی در نجف اشرف درگذشت و استاد در برگزاري مراسم چهلم ايشان در تهران نقش اساسی داشت. به دنبال آن، حادثه 18 دی قم روی داد و انقلاب اسلامی اوج گرفت، تا اينکه امام خميني به پاريس رفت و پيروزمندانه به کشور بازگشت و جمهوري اسلامي را تشکيل داد و استاد شهيد در رأس بيشتر مسائل مربوط به انقلاب قرار گرفت.[1]

 


[1] - خاطرات من از استاد شهید مرتضی مطهری، ص 120-117.

 

 

انتهای پیام

دیدگاه ها