شناسه متن : 2779
1394/10/14 - 14:36 2016-01-04 14:36:00
 «قاطعیت شهید مطهری در برخورد با مجاهدین خلق در مراسم استقبال از امام خمینی (ره)»

قاطعیت استاد در برخورد با مجاهدین خلق

«قاطعیت شهید مطهری در برخورد با مجاهدین خلق در مراسم استقبال از امام خمینی (ره)»

حجت­‌الاسلام ناطق نوری: در نوفل لوشاتو برنامه­‌ریزی کرده بودند که اداره مراسم [استقبال از امام] به دست مجاهدین خلق باشد و آنها تریبون­دار باشند و مادر رضایی و پدر ناصر صادق و حنیف­‌نژاد نیز به امام خیرمقدم بگویند و صحبت کنند. وقتی از این برنامه خبردار شدیم، در تلفن­خانه مدرسه رفاه، آقای مطهری و کروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع شدیم. همه عصبانی بودیم که اگر فردا اینها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست اینها بیفتد، چه می­شود؟ آقای کروبی تلفن زد به احمدآقا در پاریس و با احمدآقا با عصبانیت صحبت کرد و نسبت به این کار اعتراض کرد و تلفن را با عصبانیت پرت کرد و قهر کرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با حاج احمدآقا صحبت کرد. ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. بین اینها تنها کسی که عصبانی نمی­شد، بنده بودم. گوشی را برداشتم و یک خرده صحبت کردم که اگر اینها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندانشان، اداره امور را بگیرند، دیگر نمی­شود جلوی آنها را گرفت. در همین لحظه، آقای مطهری فرمود: تلفن را به من بده. ایشان تلفن را گرفت و با عصبانیت (علامت عصبانیت مرحوم مطهری حرکت زیاد سر ایشان بود.) به حاج احمدآقا گفت: آقای حاج احمدآقا این که من می­گویم ضبط کن و ببر به آقا بده. احمدآقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حرکت می­کنیم؛ امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. مرحوم مطهری گفت: من نمی­دانم؛ این جمله­‌ای را که من می­گویم به امام بگو. احمدآقا گفت: چیست؟ گفت: به امام بگو مطهری می­گوید: اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت. تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمدآقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت: آقا هر کاری شما کردید، قبول است. فردا تریبون را خود شما اداره کنید.

بعد از این ماجرا تمام بساط مجاهدین خلق را به هم ریختیم و تریبون را از دست آنان گرفتیم و آقای بادامچیان و معادیخواه جزء گردانندگان تریبون شدند و آقای مرتضایی­‌فر هم قرار شد شعار بدهد.[1]

 


[1] - خاطرات حجت­الاسلام والمسلمین ناطق نوری، ص 148،149. 

 

انتهای پیام

دیدگاه ها