شناسه متن : 1084
1395/7/14 - 06:30 2016-10-05 06:30:00
مرگ تا شکل و صورت عدم و نیستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد، زیرا آن چیزی که وحشتناک است عدم و نیستی است، فنا و زوال است، ولی همین که تغییر شکل و قیافه داد و به صورت انتقال و جابجا شدن درآمد دیگر وحشتناک نیست، بلکه برای مردان خدا که جز در راه حق گام برنداشته‌اند مرگ قیافه‌ای جذاب و گیرنده دارد. مردان خدا به استقبال مرگ می‌روند.

مرگ در نظر مردان خدا

مرگ تا شکل و صورت عدم و نیستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد، زیرا آن چیزی که وحشتناک است عدم و نیستی است، فنا و زوال است، ولی همین که تغییر شکل و قیافه داد و به صورت انتقال و جابجا شدن درآمد دیگر وحشتناک نیست، بلکه برای مردان خدا که جز در راه حق گام برنداشته‌اند مرگ قیافه‌ای جذاب و گیرنده دارد. مردان خدا به استقبال مرگ می‌روند.
 
ترس از مرگ، غریزی و طبیعی هر موجود جاندار است. از کوچکترین طبقات موجودات زنده مانند حشرات و بلکه از جاندارهای تک سلّولی گرفته تا بزرگترین و زورمندترین حیوانات مانند فیل و شیر همه از مرگ فرار می کنند؛ آنجا که می بینند پای مرگ در میان است راه فرار پیش می گیرند. فکر مرگ و تصور مرگ وحشتناک ترین تصورات است. آدمی از هیچ چیزی به اندازه مرگ نمی ترسد بلکه از هر چیز دیگر که می ترسد به خاطر مرگ می ترسد، از آن جهت می ترسد که آن چیز موجب مرگ وی گردد. اگر پای مرگ در میان نبود، آدمی از چیزی وحشت نداشت.
 
قویترین مردان جهان آن وقت که خود را در چنگال مهیب مرگ دیده اند اظهار عجز و ناتوانی کرده اند، کوچک و حقیر گشته اند، فکرشان و عقیده شان عوض شده.
 
مأمون خلیفه مقتدر عباسی آن وقت که آخرین لحظات عمر خود را طی می کرد و دانست که دیگر آفتاب عمرش به لب بام رسیده، دستور داد او را در میان خیمه گاهها و خرگاههای سپاهیانش ببرند. شب بود و دشت وسیع از آتشهایی که نقطه به نقطه از طرف سپاهیان روشن شده بود جلوه خاصی داشت. دید تمام آرزوهایش برباد رفته، این قدرتها و عزتها نمی تواند سودی به او برساند. با کمال  عجز و لابه دست به آسمان بلند کرد و گفت: ای آن که مُلک تو دائم و ثابت و همیشگی است، رحم کن بر آن که مُلکش از دستش می رود.
 
سلطان سنجر سلجوقی در آخرین لحظات زندگی خود این اشعار را با خود زمزمه می کرد:
 
به ضرب تیغ جهانگیر و گرز قلعه گشای جهان مسخّر من شد چو من مسخّر رای 
 
 
بسی قلاع گشودم به یک نمودن دست بسی مصاف شکستم به یک فشردن پای 
 
 
چو مرگ تاختن آورد هیچ سود نداشت بقا بقای خدای است و مُلک مُلک خدای 
 
کاخ آمال و آرزوهای انسان سخت سست بنیاد است. آدمی از تار و پود امل و آرزو در خیال خود نقشه ها می سازد و یکمرتبه یک حادثه کوچک همه آنها را نقش بر آب می کند، فکر و عقیده و امل و آرزوی او را بکلی عوض می کند. فرض کنید آدمی را که سالم در کوچه و خیابان راه می رود و در سر نقشه ها می پروراند، یکمرتبه پزشکان با کمال تأسف به او خبر بدهند که مبتلا به سرطان است و چاره پذیر نیست. فکر کنید چه غوغایی در جهان آمال و آرزوها و افکار و نقشه های این آدم پیدا می شود، مانند شهری که سیل در آن افتاده باشد و همه کوچه ها و خانه ها را گرفته باشد دیوارها و خانه ها یکی پس از دیگری فرو می ریزد، بلکه مانند شهری که بمب اتمی در آن انداخته باشند همه با هم زیر و رو می شوند. گاهی مشاهده یک منظره وحشتناک بدون آنکه منتهی به مرگ بشود، افکار و عقاید آدمی را عوض می کند. مثلًا هواپیما سقوط می کند و او جان به سلامت می برد و یا آنکه کشتی طوفانی می شود و او به کمک امواج به ساحل می رسد ولی خاطره آن منظره وحشتناک که مرگ را در جلو چشم خود می دیده هیچ گاه از ذهنش مو نمی شود. سستی و بی بنیادی کاخ امل و آرزو در این گونه مواقع، خوب ظاهر می گردد. آری اگر کاخ روحیه آدمی کاخ امل و آرزو باشد سست بنیاد است، تصور مرگ و فکر نزدیک شدن مرگ مانند بمبی آن را فرو می ریزد. ولی اگر این کاخ کاخ ایمان و عقیده و علم باشد، تصور مرگ و بلکه خود مرگ کوچکترین تأثیری در آن نخواهد داشت. کاخ ایمان بنیادی محکم دارد، مانند کاخ امل و آرزو سست بنیاد نیست. افلاطون می گوید:
 
سقراط، حکیم الهی و بزرگوار جهان در آخرین لحظات حیات و دم مرگ باز هم دست از افاضه و تعلیم بر نمی داشت. حتی در روز آخر و لحظات آخر عمرش که ساعتی بعد می بایست جام زهر را بنوشد و شاگردان دورش جمع بودند، همچنان به افاضه و تعلیم و بیان اینکه آدمی با مردن تمام نمی شود و بعد از مرگ باقی می ماند ادامه می داد. ما شاگردان، عقده گلویمان را گرفته بود ولی به ملاحظه استاد که ما را از گریه منع می کرد جرأت نمی کردیم صدا به گریه بلند کنیم. بالاخره درس خود را به اتمام رسانید و سپس جام زهر را با کمال گشاده رویی نوشید.
 
آری مرگ تا شکل و صورت عدم و نیستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد، زیرا آن چیزی که وحشتناک است عدم و نیستی است، فنا و زوال است، ولی همینکه تغییر شکل و قیافه داد و به صورت انتقال و جابجا شدن درآمد دیگر وحشتناک نیست، بلکه برای مردان خدا که جز در راه حق گام برنداشته اند مرگ قیافه ای جذاب و گیرنده دارد. مردان خدا به استقبال مرگ می روند. هنگامی که آن ضربت محکم فرق علی علیه السلام را می شکافد، بدون ذره ای تزلزل مثل کسی که سالها به دنبال مطلوب و محبوبی هست و ناگاه به وصال آن می رسد، می گوید: قسم به پروردگار کعبه که فائز شدم. در بستر مرگ به مردم می گوید:
 
به خدا قسم که این حادثه برای من مکروه و ناگوار نبود، حتی غیر مترقّبه هم نبود، بلکه بالاتر، من انتظار این حادثه را داشتم مانند جوینده ای که مطلوب خود را می جوید و مانند کسی که در شب تار به دنبال چاه آب و سرچشمه ای می گردد و در آن تاریکی آن را پیدا می کند  نه تنها مرگ و معاینه مرگ نتوانست رشته افکار و نیات علی را پاره کند، بلکه محکمتر کرد. کاخ نیات و افکار و منویات علی از آمال و آرزوهای شخصی بنا نشده بود که آن ضربت بتواند خراب کند. در بستر مرگ هم می بینیم همان افکار عالی و نورانی خود را دنبال می کند. در فاصله ضربت خوردن و وفات سخنان و وصایایی دارد. آخرین سخنانش این بود:
 
علی بن ابیطالب به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر گرامی گواهی می دهد.
 
خدا را شریکی نیست و او محمد را فرستاد تا پرچم هدایت را برافرازد و دین حق را بر بشر عرضه بدارد، هرچند مشرکان ناراضی باشند. نماز من و هر عبادت من، زندگی و مردن من همه برای خداوند رب العالمین است.
 
فرزندم حسن! تو را و جمیع خاندان و فرزندانم و هرکس از امروز تا پایان جهان که این نوشته به او می رسد سفارش می کنم به تقوا و اینکه کوشش کنید اسلام را تا دم آخر برای خود حفظ کنید. همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید. از پیغمبر شنیدم که «اصلاح میان مردم از اینکه همیشه نماز بخوانید و روزه بگیرید بافضیلت تر است و چیزی که این امت را هلاک می کند فساد کردن و دوبهم زدن است.» ملاحظه خویشاوندان و ارحام را داشته باشید که صله رحم حساب خدا را آسان می کند. خدا را خدا را درباره یتیمان، به طور دائم مراقب آنها باشید. خدا را خدا را در مورد قرآن، نکند دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشی بگیرند.
 
خدا را خدا را درباره همسایگان که پیغمبر آنقدر درباره آنها توصیه کرد که گمان کردیم آنها را در ارث هم شریک خواهد ساخت. خدا را خدا را در مورد حج خانه خدا، نکند آنجا را خالی بگذارید. خدا را خدا را درباره نماز که بهترین عمل و عمود دین است. خدا را خدا را در مورد زکات که خشم الهی را فرو می نشاند. خدا را خدا را در مورد روزه ماه رمضان که سپر از آتش جهنم است. خدا را خدا را در مورد جهاد با مال و با جان و با زبان، ولی البته جز امام بحق و یا آن کس که به امر اوست کسی حق جهاد با کفار را ندارد. خدا را خدا را در مورد ذرّیه پیغمبر که مظلوم واقع نشوند.
 
ملاحظه و رعایت آن عده از صحابه را که بدعتی در دین ایجاد نکرده اند بکنید. زنان و همچنین بردگان را در نظر داشته باشید که پیغمبر درباره اینها سفارش کرد. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که [ترک آن ] موجب می شود ظلم بر شما مسلط شود و آن وقت دعا کنید و دعای شما مستجاب نگردد.
 
فرزندانم! شما را وصیت می کنم به مهربانی با یکدیگر و به کمک به یکدیگر، و شما را برحذر می دارم از تفرق و قطع علاقه با یکدیگر. همیشه در کارهای خیر و در اقامه تقوا معاون یکدیگر باشید، در کارهای شر یکدیگر را یاری نکنید. باز توصیه می کنم شما را به تقوای الهی. خداوند شما را حفظ کند و دین پیغمبر را در میان شما محفوظ بدارد. شما را به خدا می سپارم   بعد از این بیانات، کلمه مبارکه  لا اله الّا اللَّه  را چندین بار بر زبان آورد تا جان به جان آفرین تسلیم کرد و به ملأ اعلی ملحق گشت.
 
منبع: کتاب حکمت‌ها و اندرزها، جلد 1، ص 167-162.
 
انتهای پیام

دیدگاه ها