شناسه متن : 1042
1397/6/21 - 08:00 2018-09-12 08:00:00

مطالعۀ کتاب در شب عاشورا

با اینکه شب عاشورا بود، استاد مطالعۀ کتاب را ترک نکردند و کتابی در دستشان بود که با متانت و وقار خاصی که داشتند، با دقت مشغول مطالعۀ آن بودند. گاهی انگشتشان را لای کتاب می‌گذاشتند و با مهمانشان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه ادامه می‌دادند.
حجت الاسلام محمد محدثی: در ابتدای طلبگی که حدوداً پانزده ساله بودم، به همراه دایی خود، مرحوم آقای توسلی، شب عاشورایی به قم رفتم و در حرم حضرت معصومه(س) خدمت استاد رسیدم. ایشان بعد از احوالپرسی، ما را به حجره شان در مدرسۀ فیضیه دعوت و با غذای ساده ای از ما پذیرایی کردند. شام، آبگوشت عدس بود. دو نفر دیگر هم در حجرۀ ایشان بودند که یکی از آنان برادرشان بود و دیگر آقای منتظری. 
 
چیزی که در آن شب برایم خیلی جالب بود و از خاطرم محو نمی‌شود، این بود که با اینکه شب عاشورا بود، استاد مطالعۀ کتاب را ترک نکردند و کتابی در دستشان بود که با متانت و وقار خاصی که داشتند، با دقت مشغول مطالعۀ آن بودند. گاهی انگشتشان را لای کتاب می‌گذاشتند و با مهمانشان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه ادامه می‌دادند.  
 
پاره ای از خورشید، ص 388.
 
انتهای پیام

دیدگاه ها