شناسه متن : 1022
1393/6/29 - 06:54 2014-09-20 06:54:00
ایشان خیلی اهل مزاح و بذله‌گو بودند. منتها بجا و مناسب. وقتی به زادگاهشان در فریمان می‌رفتند و با فامیل‌ها به صحبت و مزاح می‌پرداختند، به قدری می‌خندیدند که اشک‌هایشان جاری می‌شد. حتی گاهی در کلاس درس به مناسبت، ظرایفی را نقل می‌کردند که خیلی شیرین بود.

شوخی‌ها و خنده‌های بجای استاد

ایشان خیلی اهل مزاح و بذله‌گو بودند. منتها بجا و مناسب. وقتی به زادگاهشان در فریمان می‌رفتند و با فامیل‌ها به صحبت و مزاح می‌پرداختند، به قدری می‌خندیدند که اشک‌هایشان جاری می‌شد. حتی گاهی در کلاس درس به مناسبت، ظرایفی را نقل می‌کردند که خیلی شیرین بود.

دکتر علی مطهری: در برخورد اول ایشان خیلی جدی و یا عبوس به نظر می‌آمد ولی بعد که کسی با ایشان نزدیک می‌شد، صمیمت ایشان را درک می‌کرد. ایشان خیلی اهل مزاح و بذله‌گو بودند. منتها بجا و مناسب. وقتی به زادگاهشان در فریمان می‌رفتند و با فامیل‌ها به صحبت و مزاح می‌پرداختند، به قدری می‌خندیدند که اشکهایشان جاری می‌شد. حتی گاهی در کلاس درس به مناسبت، ظرایفی را نقل می‌کردند که خیلی شیرین بود.

 

مثلاً یکی از نوجوانان اقوام ما که خیلی به سر و وضع ظاهر خود می‌رسید، آمده بود منزل و می‌‌خواست بگوید که مثلاً خیلی خوش تیپ شده‌ام و... گفت: من در خیابان که راه می‌روم، خیلی از خانم‌ها به من نگاه می‌کنند و استاد به ایشان فرمود: اینها دنبال نوکر می‌گردند، می‌خواهند ببینند شما به درد این کار می‌خورید یا نه! با این حرف هم غرورش را شکستند و هم کلی همگی خندیدیم.

 

منبع: روزنامة کیهان، 12و13 اردیبهشت 1377.

 

هیبت و جدیت در کنار شوخ طبعی
 
دکتر علی مطهری: ایشان در عین اینکه انسان باهیبت و جدی‌ بودند ولی در عین حال بسیار شوخ طبع بودند و در جای خودش نکته‌پردازی می‌کردند، شوخی می‌کردند. بعضی وقت‌ها هم وقتی خانواده دور هم جمع بودند، ‌ایشان صحبت‌ها و خاطراتی می‌گفتند. مثلاً [در مورد هیبت و جدیت استاد] یادم هست یک شب بعد از انقلاب تلویزیون داشت دفاعیات خسرو گل سرخی (از اعضای حزب توده) را نشان می‌داد و استاد خیلی ناراحت شدند و تلفن را برداشتند و زنگ زدند به قطب‌زاده (معدوم) که آن موقع مسئول صداوسیما بود. حضرت امام گفته بودند که قطب‌زاده زیر نظر استاد مطهری کارشان را انجام بدهند. استاد خیلی با عتاب، سرشان فریاد کشیدند که این چه برنامه‌ای است که دارید پخش می‌کنید، یعنی چه، این چه کاری است، فوراً برنامه را قطع کنید.
 
یکی از خاطرات دیگر در خصوص شوخ طبعی ایشان که یادم هست، این است که اخوی بزرگمان (آقا مجتبی) یک کتابی در مورد کودکان به نام «کره اسب یتیم» به صورت داستان نوشته بودند که البته آموزنده هم بود. خوب آقا مجتبی یک خورده‌‌ای با استاد خودمانی‌تر بود و استاد برای اینکه ایشان تشویق به نوشتن بشوند به یکی از ناشران گفته بودند به تعداد پانصد عدد از این کتاب را به چاپ برسانند. یک روز آقا مجتبی آمدند پیش استاد و گفتند: خوب اما این کتابی که نوشته‌ایم، روی جلد، اسم نویسنده را چه بنویسیم. استاد یک نگاهی کردند و گفتند: اسم کتاب چه بود. آقا مجتبی گفتند: «کره اسب یتیم» استاد کمی فکر کردند و گفتند: بنویسیم: «کره خر یتیم» استاد خودشان کمی خندیدند... استاد همچنین روی احترام به مادرمان بسیار تأکید داشتند. یک بار مادر، مسافرت بودند و می‌خواستند برگردند و ما هم حواسمان نبود. ایشان به ما گفتند که چرا شما آماده نیستند، چرا خانه را آماده نمی‌کنید، بروید استقبال، چای دم کنید، وقتی مادرتان می‌آید شما باید بسیار احترام کنید. 
 
منبع: یالثارات الحسین، سال دهم، اردیبهشت 1382، شمارة 223.
 
انتهای پیام

دیدگاه ها