زندگی به سبک مطهری

  • 29 فروردين 1394 - 13:36
    وقتی در قم تحصیل می کردیم. من هیچ وقت عبای نو بر دوش ایشان ندیدم. تمام عباهایش پاره بود.
  • 22 فروردين 1394 - 12:22
    چند تن از دانشجویان دختر، بدون روسری در آن سخنرانی شرکت کرده بودند. مرحوم استاد مطهری به محض دیدن آن صحنه بسیار ناراحت شدند و گفتند: من گفته بودم که اگر قرار باشد سخنران جلسه من باشم، باید وضع از این بهتر باشد. این چه وضعی است که اینجا دارد؟
  • 15 فروردين 1394 - 11:53
    در یکی از آن شب ها با اینکه همه غرق در سرور و شادی بودند، ما می نالیدیم. در همین موقع صاحب مجلس آمد و کاردی را که در دست داشت به استاد تعارف کرد و گفت: جناب آقای مطهری! لطفاً ‌کیک را شما ببرید. استاد شهید گفت:‌ خودتان بروید ببرید یا مدعوین بیایند...
  • 8 فروردين 1394 - 11:38
    بنا به گفتۀ خودشان در ایام غیبت آقای راشد به تقاضا و خواهش ایشان، برنامۀ سخنرانی آخر هفته را پذیرفته بودند که البته پس از مدت کوتاهی، از ادامۀ آن برنامه منصرف شدند.
  • 23 اسفند 1393 - 11:26
    یک جوان قد بلند مثل این تعزیه خوان‌ها که حرف می‌زنند و راه می‌روند جلو آمد و گفت: شما اسم مطهری را این جا بردید؟ گفتم: بله. با عین هم گفتم: بعله. گفت: اسم مطهری را در این مسجد می‌بری، نورانیت مسجد ما را از بین می‌بری.
  • 16 اسفند 1393 - 11:19
    چنان تبلیغات وسیعی علیه آقای مطهری به راه افتاده بود که تعداد مدعوین آن مجلس بسیار کم بود. آقای فلسفی در آنجا سخنرانی کرد و بسیار متأثر شد.
  • 9 اسفند 1393 - 18:22
    رابطۀ این دو شاگرد و امام صرفاً‌ به رابطۀ استاد و شاگردی منحصر نشده بود؛ بلکه رابطۀ مرید و مرادی پیدا کرده بود. می‌توانم بگویم مرحوم مطهری عاشقانه امام را دوست می‌داشت؛
  • 2 اسفند 1393 - 18:18
    هر سخنرانی که ایشان می‌کرد، یک تحقیق و یک مایۀ تحقیقی بود و من افرادی از فضلا را در تهران و قم و جاهای دیگر دیده بودم، که اینها سررشتۀ اصلی فکرشان برای گفتن مطلب به مردم، آراء و نظرات آقای مطهری بود، که در کتابهای ایشان به عنوان سخنرانی منتشر شده...
  • 25 بهمن 1393 - 18:10
    من می‌دیدم با اینکه او سخنران نیست امّا مقید است در جلسه شرکت کند و رسماً مثل یک شنونده می‌آمد اعتراض و اشکال می‌کرد، جواب می‌داد و جواب می‌‌گرفت و اهمیت نمی‌داد که من مطهری هستم، شناخته شده‌ام، مقامم بالاست، برای من خوب نیست مثل یک شنونده اینجا...
  • 18 بهمن 1393 - 18:02
    با اینکه شب عاشورا بود، استاد مطالعۀ کتاب را ترک نکردند و کتابی در دستشان بود که با متانت و وقار خاصی که داشتند، با دقت مشغول مطالعۀ آن بودند. گاهی انگشتشان را لای کتاب می‌گذاشتند و با مهمانشان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه ادامه می‌دادند.

صفحات